تبليغاتX
خاطرات یک نسخه

خاطرات یک نسخه

. . . Rx

تغییر در کنکور دستیاری 91 منتفی شد !!

با این حرکت نشون دادند که خودشون هم مثل ما سرکارند !!

دبیر شورای آموزش پزشکی و تخصصی با اشاره به اعلام زمان ثبت نام در سی و نهمین آزمون دستیاری، گفت: 5 تغییر عمده آزمون دستیاری در دوره سی و نهم اجرا نمی شود و آزمون در فروردین ماه 91 بدون تغییر و همچون گذشته برگزار می شود.

دکتر سیدامیرمحسن ضیایی در گفتگو با خبرنگار مهر افزود: ثبت نام در آزمون دستیاری دوره سی و نهم، از سوم بهمن ماه 90 آغاز می شود و 30 بهمن 90 ادامه دارد.

وی گفت: تغییرات عمده آزمون دستیاری در سال 91 نیاز به مصوبه شورای آموزش پزشکی و تخصصی به ریاست وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی دارد و از آنجایی که شورا در بهمن ماه تشکیل می شود، تصمیم گرفته شد که تغییرات در این دوره از آزمون اعمال نشود.

ضیایی اضافه کرد: قرار بود 5 تغییر عمده از جمله تغییر تعداد سئوالات آزمون، تغییر ضریب سئوالات، تاثیر آزمون پیش کارورزی (پره انترنی)، تاثیر معدل و تغییر تعداد کدرشته محلهای انتخابی از این دوره اجرایی شود که این موضوع منتفی شده و آزمون همچون گذشته انجام می شود.

وی یادآور شد: تغییرات در آزمون دستیاری پس از تصویب در شورای آموزش پزشکی و تخصصی به عنوان مرجع قانونی این آزمون، اطلاع رسانی خواهد شد و امیدواریم در آزمون دوره چهلم آزمون دستیاری در سال 92 این تغییرات اعمال شود.

دبیر شورای آموزش پزشکی و تخصصی تاکید کرد: ثبت نام در آزمون دستیاری دوره سی و نهم، در روزهای سوم تا سی ام بهمن ماه 90 انجام می شود و آزمون در روز 31 فروردین ماه 91 برگزار خواهد شد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و ششم آذر 1390ساعت 2:47  توسط متاستاز  | 

جزئیات تکان دهنده از پذیرش بیماران در بیمارستانها

شاهدان و دوستان طلبه جوان آمر به معروف در نامه شکایت خود از وزارت بهداشت، جزئیات و دلایل نپذیرفتن طلبه مضروب را در بیمارستانهای تهران تشریح کردند.

به گزارش مهر، جمعی از دوستان علی خلیلی روحانی آمر به معروف که شامگاه شنبه ۲۵ تیرماه مورد حمله اراذل و اوباش قرار گرفت و بیمارستانهای زیادی در سطح پایتخت این مجروح را نپذیرفتند متن شکایتی را در قالب نامه به دبیرخانه وزارت بهداشت خطاب به دکتر امامی رضوی، معاون درمان وزارت بهداشت ارسال کردند.

در این نامه شکایت آمیز آمده است: ما جمعی از شاهدین و همراهان ناهی منکر طلبه بسیجی علی خلیلی هستیم که شامگاه شنبه ۲۵/۴/۹۰ در اثر حمله اراذل و اوباش مضروب شد. که در این زمینه نسبت به عملکرد بیمارستانهای خاطی شکایت جدی داریم، لازم به ذکر است که ایشان در حدود ساعت ۲۳:۳۰ از ناحیه گردن با ضرب چاقو به شدت آسیب دیده و توسط مردم به بیمارستان فلکه سوم تهرانپارس منتقل گردید و الحمدلله با تلاش فراوان کارکنان اورژانس و انجام امور مقدماتی احیا صورت گرفته ولی به دلیل عدم حضور پزشک متخصص عروق و کمبود امکانات آن مرکز، از همراهان مجروح تقاضای انتقال وی به یک مرکز مجهز شد.

این در حالی است که خدمت رسانی از ستاد هدایت و دانشگاههای علوم پزشکی جهت انتقال مجروح انجام نگرفت و مرکزی به ما معرفی نشد. شرایط وخیم و وضعیت حساس و بحرانی این طلبه بسیجی ما را برآن داشت تا خودجوش با تماسهای تلفنی و مراجعات حضوری چندین گروه موتوری، به دنبال اخذ پذیرش باشیم. این امر حدودا سه و نیم ساعت در بازه زمانی ۲۴ الی ۳:۳۰ نیمه شب به طول انجامید.

شرح تماسهای تلفنی به صورت ذیل است:

۱٫ بیمارستان امام خمینی(ره):      اعلام شد: جراح عروق نداریم

۲٫ بیمارستان طالقانی:                اعلام شد: اتاق عمل پر است

۳٫ بیمارستان الغدیر:                  تماس منجر به نتیجه نشد

۴٫ بیمارستان سینا:                    اعلام شد: شب چنین دکتری برای قلب و عروق نداریم

۵٫ بیمارستان امام حسین(ع):       اعلام شد: بخش عروق نداریم.

۶٫ بیمارستان دی:                     تماس منجر به نتیجه نشد

۷٫ بیمارستان بهرام:                  اعلام شد: بخش عروق نداریم.

۸٫ بیمارستان لواسانی:               اعلام شد: بخش عروق نداریم.

۹٫ بیمارستان لاله:                    اعلام شد: بخش عروق نداریم.

۱۰٫ بیمارستان جماران:             اعلام شد: بخش عروق نداریم.

۱۱٫ بیمارستان خاتم الانبیا:         اعلام شد: بخش عروق نداریم.

۱۲٫ بیمارستان آتیه:                  اعلام شد: باید پول بیاورید تا پذیرش کنیم ،با تماس اول نپذیرفتند.

۱۳٫ قلب شهید رجایی:               اعلام شد: بخش عروق نداریم

۱۴٫ مرکز قلب تهران:               اعلام شد: بخش عروق نداریم.

۱۵٫ بیمارستان رسول اکرم:       اعلام شد: از سوپروایزر خبر میگیریم ۵ دقیقه دیگر تماس بگیرید.  در تماسهای بعدی پاسخی دریافت نشد.

۱۶٫ بیمارستان رسالت:              اعلام شد: جا نداریم.

۱۷٫ بیمارستان.شریعتی:             اعلام شد: بخش عروق نداریم.

۱۸٫ تهران کلینیک                    اعلام شد: بخش عروق نداریم.

۱۹٫ بیمارستان سجاد                 تماس منجر به نتیجه نشد.

۲۰٫ بیمارستان آراد                   تماس منجر به نتیجه نشد.

شرح مراجعات حضوری به صورت زیر است:

۲۱٫ بیمارستان شهدای تجریش:      اعلام شد: با دلسوزی اظهار داشتند ما چند دانشجو هستیم بیمارتان وضعیت وخیمی دارد بهتر است به بیمارستان خصوصی ببرید که اساتید ما آنجا مشغول هستند و الا می میرد. ضمناً اتاق عمل پر است.

۲۲٫ بیمارستان پارسیان:             اعلام شد: به دلیل وضعیت حادش قبول نمی کنیم.

۲۳٫ بیمارستان چمران:              اعلام شد: بخش عروق نداریم.

۲۴٫ بیمارستان عرفان: اصرارهای ویژه در دومین پیگیری با دریافت پنج میلیون تومان در سحر نیمه شعبان پذیرش کرد.

۲۵٫ بیمارستان بقیه ا…  علاوه بر تماس تلفنی در مراجعه حضوری اعلام شد: به طور کلی منکر داشتن بخش عروق شدند.

۲۶٫ بیمارستان میلاد علاوه بر تماس تلفنی در مراجعه حضوری اعلام شد: جراح  عروق نداریم.

بخش دیگر شکایت که مربوط به امور اورژانس است:

با شماره ثابت پذیرش اورژانس تهران تماس گرفته شد که برای ما پذیرش بگیرند اما متاسفانه انجام نگرفت. دوستان این طلبه بسیجی امور پذیرش را انجام داده، ماشینهای اورژانس پس از مراجعه خدمت رسانی نمی کردند.

گروه اعزامی اول ………….. اورژانس سلامت، بدلیل نبود امکانات کافی برگشت.

گروه اعزامی دوم ………….. اورژانس امور ایثار، خصوصی بوده و بدلیل اجازه نداشتن خدمه اش از مسئولشان در اینگونه امور که بیمار وضعیت وخیم دارد قبول نکردند و برگشت.

گروه اعزامی سوم…………… اورژانس تهران اعلام کرد بنده مأموریت ندارم و نمی برم.

گروه اعزامی چهارم…………. اورژانس سلامت پس از ۴۵ دقیقه تأخیر با دکتر آمدند مجروح را به بیمارستان عرفان انتقال دادند.

ما شاهدین و همراهان طلبه بسیجی برادر علی خلیلی ضمن شکایت از نحوه عملکرد بیمارستانهای مذکور و اورژانسهای تحت نظارت وزارت بهداشت از آن نهاد درخواست داریم به صورت سریع ماجرا را بررسی و نتیجه را به اطلاع افکار عمومی برساند.

سئوال اصلی این است که اگر روزی یکی از شهروندان تهرانی و ایرانی، فارغ از چگونگی مشکل پیش آمده، آیا نباید بیمارستانی باشد که او را پذیرش کرده و خدمات درمانی ارائه دهد؟

امیدواریم مشکلات پیش آمده برای طلبه ناهی منکر علی خلیلی باعث شود مسئولان آن نهاد پیگیر مشکلات عموم مردم باشند، تا حوادث از این دست تکرار نشود.

پی نوشت:

هنوز زندم !!

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 20:12  توسط متاستاز  | 

رفتن!!

بالا و پايين پريدنم

از شوق زندگی نيست

ماهی

روی خاک

چه می کند؟

*حسن اسماعيل زاده

پی نوشت:یادگرفته ام که باید بروم !!

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و ششم اسفند 1389ساعت 12:51  توسط متاستاز  | 

خلاصه سه ماه غیبت !!

سلام بر دوستان خوب !

خلاصه آنچه در این سه ماه گذشت:

ردیف شدن انتقالی به دانشگاه دیگه

آسمون همه جا .......

دوستای جدید

دنیای کوچک

قربون دایی جون و پسر دایی ها

بخش داخلی و کشیک های سبکش !

رکورد دار مورنینگ دادن

ننوشتن پایان نامه

و اتفاقات حاشیه ای فراوان !

شعر نوشت از دیگران در مورد اتفاقات اخیر از کشته شدن اساتید پزشکی تا منحل شدن دانشگاه :

کاش غم و غصه هم قیمت داشت

مجّانی است

همه می‌خورند.

 

کاش روی دهان‌مان

کنتوری نصب می‌شد

و جریمه غصه‌ها را

به حساب آنان می‌ریختیم.

 

غصه نخوریم مردم

سیاستمدارها هم روزی بزرگ می‌شوند

به مدرسه می‌روند

و دنیا

مثل گل مصنوعی قشنگ می‌شود

هر چیز مجانی که  ارزش خوردن ندارد.

از کتاب صبح آفتابی تان به خیر گرگ برفی شمس لنگرودی

 

 

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هشتم آبان 1389ساعت 21:53  توسط متاستاز  | 

شادی را فراموش نکن!

سلام

دلمان برای دوستانمان تنگ شده بود !(۱)

 آخرین پست وبلاگ مال ۲ماه پیش بود ! 

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر سفر نکنی،

اگر کتابی نخوانی،

اگر به اصوات زندگی گوش ندهی،

اگر از خودت قدردانی نکنی.

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

زمانی که خودباوری را در خودت بکشی،

وقتی نگذاری دیگران به تو کمک کنند.

 

به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر برده‏ عادات خود شوی،

اگر همیشه از یک راه تکراری بروی،

اگر روزمرّگی را تغییر ندهی،

اگر رنگ‏های متفاوت به تن نکنی،

یا اگر با افراد ناشناس صحبت نکنی.

 

تو به آرامی آغاز به مردن می‏کنی

اگر از شور و حرارت،

از احساسات سرکش،

و از چیزهایی که چشمانت را به درخشش وامی‌دارند،

و ضربان قلبت را تندتر می‌کنند،

دوری کنی.

 

تو به آرامی آغاز به مردن می‌کنی

اگر هنگامی که با شغلت‌ یا عشقت شاد نیستی، آن را عوض نکنی،

اگر برای مطمئن در نامطمئن خطر نکنی،

اگر ورای رویاها نروی،

اگر به خودت اجازه ندهی،

که حداقل یک بار در تمام زندگیت

ورای مصلحت‌اندیشی بروی.

 

 

امروز زندگی را آغاز کن!

امروز مخاطره کن!

امروز کاری کن!

نگذار که به آرامی بمیری!

شادی را فراموش نکن!

پابلو نرودا

 ترجمه: احمد شاملو

 ۱-نوشته شده توسط یک اینترن بخش پوست !

+ نوشته شده در  شنبه سی ام مرداد 1389ساعت 0:28  توسط متاستاز  | 

در بیرون این قالب تنها مانده ام ! +عکس های جام جهانی 94

یک مدت نبودیم ولی بودیم !

۱-دیگه این جورشو ندیده بودیم :

شیرخوار پسر 18 ماهه ای را بعلت ..........به درمانگاه آورده بودند !!

پدرش شرح حال می داد و مادرش سرشو انداخته بود پایین و هرازگاهی سرشو به نشانه تاسف تکون می داد و یا  می خندید ! !

فکر کن بچه جلوی جمع پایه مبل  گرفته و  ............ یا علی !

البته به پر و پاچه اطرافیان هم نه نگفته و یک حالی هم با اونا کرده  !

درست حدس زدید :   u-r-b-a-t-i-o-n  مست

۲-افتخاری دیگر :

با همت و تلاش مضاعف مسئولان کشور در سال جدید یک مورد جدید به  اندیکاسیون های اسپلنکتومی در  ITP افزوده شد !

بیمار کودک 10 ساله – KNOWN CASE ITP -می باشد که برای ایشان به بعلت عدم پاسخ به کورتیکواستروئید داروی    IVIG  تجویز گردید که بعلت عدم بضاعت مالی قادر به تهیه داروی فوق نشده و به همین علت در لیست اسپلنکتومی قرار گرفتند !

واقعا ما می توانیم !

 ۳-جام جهانی فوتبال از 1994 تا 2010 :

ما طرفدار     آرژانتین  می باشیم !

16 سال قبل صبح یک روز تابستانی

رادیو روشن بود و

پدرمان داشت مثل همیشه قبل از رفتن به مطب به رادیو  صدای آمریکا گوش می کرد !

یکهو گوینده گفت :

دیگو آرماندو مارادونا بعلت دوپینگ از رقابت های جام جهانی 1994 آمریکا کنار گذاشته شد !

هنوز آن صدا در ذهنم هست >

بعید نیست که اینبار هم قربانی شوی !

 

 

                             عکس های آدامسی جام جهانی 1994

 پی نوشت :

                                              دو کلمه از دکتر علی شریعتی

۱-

رنجی که همیشه آزارم میداد اکنون به نهایت رسیده است ،چنان رشد کرده است که از هستی من بزرگتر شده است و احساس می کنم که در زیر فشار هر روز سنگینترش به زانو در می آیم ، بسیار نزدیک است مرگ و جنون را در یک قدمی خود می بینم ،

 سخت تنها مانده ام ،چه سخت است تنهایی در انبوه جمعیتی که از همه سو مرا احاطه کرده اند ، از تنهایی وسکوت وحشت داشتن و از ازدحام و غوغا خفقان گرفتن …

.من ماندهام معطل ومردد که چکار کنم ،قالب های آدم همه تعیین شده و مشخص است ، و من نمی توانم خودم را در هیچکدام بگنجانم،

 در بیرون این قالب تنها مانده ام .

 ۲-

 نمی دانم نمی دانم پس از مرگم چه خواهد شد

نمی خواهم بدانم کوزه گر از خاک اندامم چه خواهد ساخت

ولی بسیار مشتاقم که از خاک گلویم سوتکی سازد

گلویم سوتکی باشد به دست کودکی گستاخ و بازی گوش و او یک ریزو پی در پی دم گرم چموشش را در گلویم سخت بفشاردو خواب خفتگان آشفته تر سازد

به دین سان بشکند هر دم سکوت مرگبارم را

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 12:47  توسط متاستاز  | 

عکس های آدامسی جام جهانی 1994

یادش بخیر .............

جام جهانی ۹۴  آدامس  آیدین  پرستو  . . . .

چقدر به خاطر چندتا عکس آدامس جویدیم !

 

 

 پی نوشت :

کلی عکس دیگه هم داشتم که نمی دونم چی شد ؟ ؟

همین ها هم غنیمت ! چند تا عکس دیگه هم دارم که بعدا آپلود می کنم .

شما هم اگه عکسی دارین بذارین .

عجب عکس های عتیقه ای شده !

+ نوشته شده در  شنبه بیست و نهم خرداد 1389ساعت 0:24  توسط متاستاز  | 

ارائه سئوالات دستیاری به مولفان خارجی کتب مرجع پزشکی/ پاسخ استاد کارولینا

ابتکار جدید معترضان دستیاری /
ارائه سئوالات دستیاری به مولفان خارجی کتب مرجع پزشکی/ پاسخ استاد کارولینا
چند روز پس از رد اعتراض داوطلبان معترض آزمون دستیاری سال 88 جهت رسیدگی به سئوالات غلط آزمون، داوطلبان سئوالات آزمون را برای جمعی از نویسندگان کتب مرجع پزشکی ارسال کردند و این اساتید با تایید ادعای آنها به سئوالات پاسخ دادند.

به گزارش خبرنگار مهر، با وجود اینکه سئوالات مورد اعتراض داوطلبان آزمون دستیاری سال 88 با رفرانسهای مورد نظر به مجلس و کمیسیون بهداشت و درمان و همچنین آموزش و تحقیقات ارائه شده بود اما موضوع بررسی سئوالات با پاسخهای معاونت آموزشی وزارت بهداشت از دستور کار کمیسیون بهداشت خارج شد.

پس از این مسئله گروهی از داوطلبان معترض آزمون دستیاری سال 88 برای تایید ادعای خود بخشی از سئوالات تایید شده وزارت بهداشت را جهت بررسی بیشتر به اساتید نویسنده کتب مرجع پزشکی ارائه کردند. 

Vern L.Katz استاد دانشگاه کارولینای شمالی و یکی از نویسندگان کتاب مرجع جهانی زنان و مامایی دنفورث (که مرجع امتحان دستیاری بوده) سئوال مربوط به ممنوعیت پاروکستین در بارداری را مبهم و غلط دانسته و پاسخ انتخاب شده را اشتباه قلمداد کرده است.

 داوطلبان معترض تعداد دیگری از سئوالات را به نویسندگانی از جمله Julie Panepinto استاد دانشگاه ویسکانسین امریکا و نویسنده مبحث خون و هماتولوژی رفرانس جهانی اطفال نلسون، J. Paul Scott استاد دانشگاه ویسکانسین امریکا و نویسنده مبحث خون و هماتولوژی رفرانس جهانی اطفال نلسون، Edward R. Carter استاد دانشگاه واشنگتن امریکا و نویسنده مبحث بیماریهای تنفسی رفرانس جهانی اطفال نلسون، Susan G. Marshall استاد دانشگاه واشنگتن امریکا و نویسنده مبحث بیماریهای تنفسی رفرانس جهانی اطفال  نلسون، Ernest E. moore استاد دانشگاه کلرادو امریکا و نویسنده مبحث ترومای رفرانس جهانی جراحی شوارتز ارائه کردند.

این نویسندگان در پاسخ به معترضان دستیاری اعلام کرده اند که هرچه سریعتر بررسی خود را انجام داده و پاسخهای خود را به این افراد ارائه می کنند.

شاهرخ رامین عضو منتخب کمیسیون بهداشت و درمان مجلس دو روز پیش از خارج شدن بررسی سئوالات غلط آزمون که مورد اعتراض گروهی از داوطلبان بود خبر داده بود.

معترضان در نامه های متعدد خود به ریاست کمیسیون های بهداشت - درمان و آموزش - تحقیقات بر لزوم توجه به سئوالات غلط و تاثیرات آن در اعلام نتایج نهایی تاکید کرده اند.

سی و هفتمین دوره آزمون پذیرش دستیار تخصصی صبح پنجشنبه 29 بهمن ماه 88 با حضور 16 هزار و 648 داوطلب در 34 حوزه امتحانی و 25 رشته تخصصی برگزار شد. آزمون از سوی وزیر بهداشت درمان و آموزش پزشکی به دلیل لو رفتن سئوالات ابطال و آزمون مجدد 13 اسفند برگزار شد. 

آزمون مجدد نیز پس از اعلام نتایج با اعتراض برخی داوطلبان روبرو شد به طوری که شاهرخ رامین عضو کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی با اشاره به پیگیری اعتراضات داوطلبان آزمون دستیاری سال 88 به مهر گفت: با وزارت بهداشت توافق شد تا زمان بررسی کامل و تحلیل آماری نمرات و رتبه های دستیاری، نتایج آزمون دوره سی و هفتم اعلام نشود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم خرداد 1389ساعت 13:54  توسط متاستاز  | 

Always in my mind

همیشه وقتی که در پاویون مشغول استراحت بودم و می دیدم که بعضی از اینترن ها و استاجرها از خونه برای خودشون تغذیه و میوه میارن

یک  حس قدیمی دوباره به سراغم می آمد

همون حسی که زمانی دبستانی بودم و می دیدم :  بچه ها در زنگ تفریح  ازداخل کیسه فریزرها تغذیه شونو در می آوردند و می خوردن !

و من امروز هم مثل اون روزها هیچ تغذیه ای ندارم ! و باید با حسرت به آنها نگاه کنم !

گرچه این اینترن ها تکه گوشتی برای این گربه می اندازند ولی ..............

کشیک جراحی بودم که اطلاع دادن:

کودکی 3 ساله با سوختگی 20 درصد درجه 2 و 3 اندام تحتانی به اورژانس مراجعه کرده است .

پس از هماهنگی با اتندمون قرار شد بیمار برای شتشو و دبریدمان و پانسمان محل سوختگی بستری و سپس به اتاق عمل منتقل گردد .

از اونجایی که می دونید یا بعدا خواهید فهمید روند پذیرش و بستری کردن یک بیمار چه پروسه طولانی و وقت گیری داره !

این جا بود که ما وارد عمل شده و شخصا کارهای بستری بیمار را سه سوته انجام دادیم ......

حتی دیگه منتظر خدمه نشدیم تا بیمار به بخش منتقل کنه ! و از پدرش خواستیم که بچه بغل کنه و همراه من – پس از طی مسافتی طولانی - به بخش جراحی بیاره !

البته بماند که بعدا از سوی مسئول بخش – به حق – بازخواست شدیم !

بیمار پس از انتقال به اتاق عمل و بیهوشی و شتشو و دبریدمان و پانسمان محل سوختگی در بخش بستری گردید .

پدر و مادر بیمار به سلامتی کودکشان خیلی حساس بودند و از اون اولش مدام سئوال می کردند که چه جوری جراحیش می کنند ؟؟   چه دارویی باید به بچه بدهیم ؟؟ پانسمانشو چه جوری عوض کنیم ؟؟ جای سوختگیش می مونه ؟؟ چه چیزهایی براش خوبه ؟؟ و ...........

به خصوص مادرش که اختلال شخصیت وسواسی – جبری داشت !

عصر که رفتم مریض های بخش ویزیت کنم دیدم بالای سرش رانی ....

گفتم زیاد بهش ندین ! مادرش گفت : عمه اش آورده بود مجبور شدیم یک کم بهش بدیم !

پدرش هم گفت : ما خودمون باغ میوه و سبزی داریم و همه چیزمون طبیعی است و.................

و سپس از تو پاکتش دو عدد پرتغال و نارنگی برداشت و گذاشت تو جیب روپوشم !  و کلی از ما بخاطر کمک هایمان تشکر کرد !

ما هم  بلافاصله به پاویون رفتیم تا  

آن روز* هم ما مثل بقیه بشینیم تغذیه مونو بخوریم ولی هیچ کسی اونجا نبود تا در تغذیه خوردنمان شریکش کنیم !

 آن روز ناگزیر می آید
 روزی که گلها اجازه داشته باشند
 هر کجا که دوست داشته باشند، بشکفند
دل ها اجازه داشته باشند، بشکفند
آینه حق نداشته باشد به چشم ها دروغ بگوید
دیوار حق نداشته باشد بی پنجره بروید
روزی که آسمان در حسرت ستاره نباشد
روزی که آرزوی چنین روزی محتاج استعاره نباشد
ای روزهای خوب که در راهید
ای جاده های گم شده در مه
از پشت لحظه ها به در آیید

قیصر امین پور

 

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم اردیبهشت 1389ساعت 1:39  توسط متاستاز  | 

آخرین چهره استاد

همیشه وقتی که بچه ها از تو تعریف می کردند بهشان حسودی می کردم که چرا من در روتیشن جراحی با تو نیفتادم ؟ ؟

با خودم قرار گذاشته بودم که در اینترنی هرجوری که شده باهاش وایسم ولی .. .... .... ...... ...      نمی دانستم که هرگز اینگونه نخواهد شد !

 روز اول اینترنی جراحی فرا رسید و صبح به ما خبر دادند که :

آقای دکتر ..........همان استاد من بعلت تصادف به کما رفته و باGCS   -درجه هوشیاری – 4 از 15  در  ICU بستری شده است

و من به تنها چیزی که فکر می کردم این بود که :

چه کسی باید هر روز استاد من ویزیت کنه ؟ براش نت روزانه بنویسه ؟...........

چه کسی باید ...........................................................................

و اولین چیزی که از خدا خواستم این بود که استاد مریض من نشه ! !

و خوشبختانه مریض من نشد !

و در واقع مریض هیچ اینترنی نشد !

در روزهای اول بستری آقای دکتر  همکاران پزشک  مسئولین و حتی برخی مریض های ایشان از هر جایی به ملاقاتش می آمدند یا در اطراف ICU   جمع می شدند تا اینکه یک روز دیدیم

روی در  ورودی  ICU   بر روی یک تکه کاغذ نوشته اند  که:

به منظور کمک به بهبودی آقای دکتر از عیادت ایشان خودداری فرمایید حتی شما همکار محترم !

پس از آن دیگر از حضور همکاران پزشک و مسئولین در  ICU   خبری نبود !

در واقع نوعی حکومت نظامی در ICU   برقرار شده بود  ! و ورود و خروج ها بدقت توسط نگهبان بخش  کنترل میشد  .

از طرفی بعضی از دانشجویان ایشان برای نفوذ به  ICU  و دیدن چهره استاد -شاید برای آخرین بار - از هر ترفندی استفاده می کردند :

از پوشیدن لباس پرسنل خدماتی بخش بگیر تا بستری کردن بیماران در  ICU با توسل بر هر اندیکاسیونی که  ممکنه ! !

و من به دور از این هیاهو ها

یک روز مثل این چند روز مشغول نوشتن نت مریضم بودم که :

اتفاقی چشمم به تخت بغلی افتاد :

دقیق تر نگاه کردم  .دیدم  صورتش آشناست :

استاد من بود !

استاد من با آن چهره خندانش   با آن قد بلند و رعنایش با چشمانی بسته   - که انگار هیچ وقت باز نبوده اند –

در میان ده ها  سیم و لوله

در میان تیک تیک مانیتور ها و  ونتیلاتور

در میان خرت خرت ساکشن ها

مظلومانه خسبیده بود ..................

دلم می خواست آخرین چهره ای که از استاد در ذهنم نقش می یست :

                                آن چهره خندان و دوست داشتنی اش بود .

و در انتها ما ماندیم و آن حسرت همیشگی .............................

حسرت همیشگی*
حرفهای ما هنوز ناتمام...
تا نگاه می‌کنی:
وقت رفتن است
باز هم همان حکایت همیشگی!
پیش از آنکه باخبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود؟ آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان
چقدر زود
دیر می‌شود!
*از کتاب آینه‌های ناگهان قیصر امین پور

+ نوشته شده در  شنبه یازدهم اردیبهشت 1389ساعت 0:11  توسط متاستاز  |